|
آیا تاکنون به آخرین لحظات زندگی خود فکر کرده ای
|
multiplying when the body doesn't need them, the result is a mass or growth, also called a tumor
سرطان چیست؟ به رشد و تکثیر بی رویه و خارج از کنترل تعدادی از سلولهای بدن سرطان گفته
در بزرگداشت یاد و خاطره نازنین
مطلب زیر بر گرفته شده از مطلب دوست گرامی خانم مینا میباشد که بمنظور رویاروئی دوستان گرامی با شرایط منجر به مرگ نوشته شده تا با مطالعه آن بتوان اماده سفر به دنیای ناشناخته شده مرگ گردید.
با تشکر مجدد از خانم میناکه لحظات اخرین خواهر عزیر خود نازنین را به رشته تحریر در اورده است.
شروع بیماری نازنین با یک آنفولانزا بود. من آن موقع شیراز بودم ومن هم از او این بیماری را گرفتم. نازنین شروع به خوردن آنتی بیوتیک های قوی کرد.بعد از چند روز گفت که دردهایی در کلیه هایش حس میکند. از من خواست من مصرف آنتی بیوتیک را شروع نکنم تا به حال او نیفتم.
کم کم دردهایش بیشتر شد و قسمتی از پایش هم بی حس شد. میتوانست بنشیند ولی خیلی سخت.در این مدت ما از این دکتر به آن دکتر میرفتیم و هیچ کدام تشخیص نمیدادند. تا اینکه یک شب نازنین که خیلی صبور و پر طاقت بود صبرش تمام شد و با گریه از ما خواست کاری برایش بکنیم. تنها کار این بود که بستریش کنیم تا ببینیم دکترها چه نظری خواهند داد. تشخیص دکتر عفونت کلیه بود. چند روزی دارو گرفت و مرخص شد ولی از بهبودی خبری نبود.
دوباره پروسه از این دکتر به آن دکتر شروع شد. یکی از پزشکها ام آر آی نوشت و تشخیص داد که مشکل از نخاع هست. بعد از ام آر آی دکتر تشخیص دیسک خفیف داد ولی وقتی دید نازنینم نمیتواند روی پا درست بایستد گفت عمل دیسک.
نازنین پیش یکی از بهترین دکترها عمل شد. می بایست بعد از ده روز بهبود پیدا کند و بتواند روی پا بایستد. بعد از عمل ما شبهای بدی را سپری میکردیم. نازنین از دردی که شبیه سیخ زدن بود زجر میکشید و من و مادرم به ترتیب کنارش بودیم. کیسه های مخصوص فیزیوتراپی خریده بودیم و گرم میکردیم و روی پاهاش میگذاشتیم. وقتی این کار را میکردیم عزیزم میتونست ربع ساعتی بخوابد ولی یک خواب پر از هذیان گویی.
یکبار من از اتاق بیرون میرفتم تا بغضم را خالی کنم و یکبار مادر. نازنین به کمک واکر میتوانست راه برود. و بعضی وقتها میرفت توی حمام تا پاهایش را توی آب داغ بگذارد و تسکین پیدا کند.
ده روز گذشت ولی بهبودی حاصل نشد و پای دیگرش هم شروع به بی حس شدن کرد. دوباره بستری شد. اینبار تشخیص دادند که ویروس به نخاعش وارد شده. بیماری به نام گیلنباره.درمانش هزینه بالایی داشت ولی بعد از دو ماه بهبودی حاصل میشد. دو روز اول بهتر بود و ما خوشحال شدیم که بیماری نازنینمان بالاخره تشخیص داده شد.
روز سوم نفس کشیدن برایش مشکل شد. ما فکر کردیم حساسیت دارویی هست.ولی روز به روز تنفسش بدتر شد.بیمارستانش را عوض کردیم و به آی سی یو منتقلش کردیم.
توی بیمارستان جدید دکترها به وضعیت وخیم ریه اش شک کردند. ریه سالم به فرداین اجازه را میدهد که از یک تا شش را بدون نفس کشیدن بشمارد. ولی نازنینم یک را میگفت و نفسش اجازه دو گفتن نمیداد.
آزمایشهایی انجام شد و یکی یکی پرده ها کنار رفت. تخمدان و رحم از کار افتاده. نخاع خراب. ریه درگیر.معده هم در آستانه درگیر شدن.
همزمان با فهمیدن ما به خاطر اشتباه دکترها نازنین هم فهمید. اول بغض کرد. خوابش برد و بعد از آن روحیه اش را خوب میگرفت. حالا که فکر میکنم نمیدانم این از ظاهر همیشه سردش بود و در درونش غوغا بود یا واقعا داشت مبارزه میکرد.
شیمی درمانی شروع شد. فقط شش جلسه. پر تو درمانی هم پنج جلسه. ریه اش بیشتر از این امانش نداد...
خوبی این نوع سرطانهای پیش رونده اینست که بدن بیمار به مرفین جواب میدهد. یعنی درد هرگز به مرحله ای نمیرسد که بدن بیمار به مرفین یا بقیه مسکن ها جواب ندهد. به نازنینم هر روز یک مسکن تزریق میشد و همین او را نگه میداشت تا درد نکشد. چیزی که او را اذیت میکرد وضعیت تنفسش بود. که البته از بابت آن دردی متحمل نمیشد.
پنج روز آخر که وضع ریه به مرحله بحرانی رسید و میتوانست او را اذیت کند دایم مسکن میگرفت و در خوابی عمیق بود. خوابی آنقدر عمیق که هرگز به بیداری منجر نشد. به قول نگین شش ساله به نازنینم آنقدر خواب آور تزریق کردند که هرگز از خواب بیدار نشد.
اینها را نوشتم تا بدانید که نازنینم زجر نکشید. درد نکشید. موهایش نریخت. زشت نشد. زرد نشد. لاغر نشد.بیرنگ نشد...
روحش شاد
درمان جديد سرطان با روش عدم خون رساني به تومور