طلاق به معنی پایان قانونی ازدواج و جدا شدن زن و شوهر از یکدیگر است.طلاق معمولاً وقتی اتفاق میافتد که استحکام رابطه زناشویی از بین میرود و میان زن و شوهر ناسازگاری و تنش وجود دارد. طلاق اجتماعی، تغییرات در دوستیها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته، با آنها سر و کار دارد. طلاق روانی،موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن تن دردهد.
] آثار طلاق
نبود ناگهانی همسر ممکن است احساس اضطراب یا هراس ایجاد کند؛ هر چند برخی نیز ممکن است پس از طلاق احساس خوشحالی داشته باشند.معمولاً زنان از طلاق بیش از مردان از نظر اقتصادی زیان میبینند؛اما فرآیندهای سازگاری روانی و اجتماعی برای مردان و زنان تفاوت چندانی ندارد. بعضی از مردان و زنان ممکن است پس از طلاق؛ به ازدواج مجدد تن در دهند.
] طلاق و کودکان
کودکانی که والدینشان از ازدواج خود راضی نیستند اما با هم زندگی میکنند؛ممکن است تحتتأثیر تنش ناشی از روابط آنها؛ به اضطراب یا افسردگی مبتلا شوند. کودکان پس از جدایی پدر و مادرشان نیز به اضطراب عاطفی دچار میشوند. کودکان بزرگتر بهتر میتوانند انگیزههای پدر و مادرشان را برای طلاق درک کنند. این کودکان ممکن است به خاطر اثراث طلاق بر آینده خود نگران باشند؛ یا این که احساس تنهایی داشته باشند. کودکان هنگامی که پس از جدایی هم با پدر و هم با مادر رابطه مداوم دارند، در وضع بهتری به سر میبرند تا هنگامی که فقط یکی از آنها را به طور منظم میبینند.طلاق هماهنگی میان والدین، مسائل نگهداری کودک و حق ملاقات را در برمیگیرد.
] تاریخچه
طلاق در بسیاری از سرزمینهای باستانی از جمله؛ میانرودان یونان،ایران،مصر و چین وجود داشتهاست.کنستانتین محدودیتهای بسیاری برای طلاق ایجاد کرد و در قرن دهم میلادی کلیسای مسیحی آن را ممنوع دانست.هنری هشتم برای نخستین بار از مجلس کلیسای انگلیس خواست که ازدواج او را فسخ نماید.به مرور زمان کشورهای اروپایی و مسیحی حق طلاق را برای زن و شوهر به رسمیت شناختند.با این حال،در سال ۱۹۸۶در ایرلند مجلس طلاق را غیرقانونی اعلام کرد. در انگلستان، در سال ۱۹۶۹ لایحه قانونی اصلاح طلاق به تصویب رسید که گرفتن طلاق را برای زن و شوهر آسانتر کرد. بین سالهای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰،میزان طلاق در بریتانیا به طور ثابت هر سال ۹درصد افزایش یافت و در طی آن دهه دو برابر سد. امروزه در بسیاری از جوامع اروپایی، میزان طلاق افزایش یافتهاست.
طلاق در ایران
در قانون مدنی جمهوری اسلامی ایران، مرد با مراجعه به دادگاه حق تقاضای طلاق دارد. زن نیز در شرایط خاصی میتواند با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند. بعضی از این شرایط عبارتند از:
- ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت شش ماه متوالی و یا نه ماه متناوب در یک سال بدون عذر موجه
- اعتیاد زوج به یکی از انواع مواد مخدر
- ابتلای زوج به یکی از انواع مشروبات الکلی
- محکومیت قطعی زوج به بیش از پنجسال حبس
- ضرب و شتم یا سوء رفتار زوج که برای زوجه غیرقابل تحمل است.
- ابتلای زوج به بیماریهای صعبالعلاج روانی و جسمانی
در طلاق،خواندن صیغه طلاق در حضور دو مرد شاهد لازم است.
طلاق در دین بهائی
بهاءالله شارع دین بهائی در کتاب اقدس امر طلاق را بسیار مکروه و ناپسند ذکر میکند ولی در نظر میگیرد که اگر زن و شوهری واقعا نتوانستند با هم زندگی کنند باید حکم طلاق جاری شود: شوقی افندی، ولیامرالله میگوید:
|
|
امر طلاق بسیار مذموم و قبیح و مخالف رضای الهی است [۱] |
|
پ بعد از تصمیم زن و مرد برای جاری ساختن حکم طلاق، باید به مدت یکسال صبر نمایند، این ایام به اصطلاح بهائی، ایام تربص نامیده میشود. و اگر این یکسال گذشت و بین زن و مرد اتحاد مجدد برقرار نشد، آنها به کلی از هم جدا شده و میتوانند با فرد دیگری ازدواج کنند. در موقع یکسال تربص مرد باید تمام مخارج زندگی زن را به میزانی که محفل روحانی محل تعین میکند، بپردازد ولو انکه طلاق به تقاضای زن صورت گرفته باشد.[۲] در دین بهائی طلاق به درخواست زن نیز صورت میگیرد و این به عنوان یکی از موارد رعایت یکی از تعالیم دین بهائی با نام تساوی حقوق زن و مرد برشمرده میشود.
...................................................
بچه هاي طلاق

انواع طلاق
طلاق خاموش، جدايي زير سقف يك خانه
طلاق خاموش، طلاق رواني و يا همان طلاق عاطفي واژه اي است كه در زندگي مدرن امروز بسيار به گوش مي خورد آنگونه كه گاهي فكر مي كنيم تمام زيبايي زندگي مشترك در روزهاي اول آن خلاصه شده است. يعني درست تا وقتي كه هر دو طرف براي هم تازگي دارند و به هرنحوي در صدد جلب رضايت هم هستند اما با گذشت زمان و سايه انداختن سختي ها و مشكلات بر زندگي، بي تفاوتي و بي روحي بر زندگي حاكم مي شود و آن وقت است كه طلاق عاطفي صورت مي گيرد.
● جدايي زير يك سقف
طلاق خاموش يا همان طلاق عاطفي، نوعي از جدايي است كه در آن زن و شوهر اگرچه با هم زير يك سقف زندگي مي كنند اما هيچ مهر و محبت و عاطفه اي بين آنها حاكم نيست، در اين نوع زندگي، تنها چيزي كه زوجين را به هم متصل مي كند قراردادي است كه در ابتداي زندگي آن را پذيرفته اند، قراردادي كه معمولاً هر دو طرف در زمان امضاي بند بند موارد آن، مهر و محبتي را در دل احساس كرده اند اما پس از گذشت سالها، اكنون همين رابطه شيرين و گرم به سردي و خاموشي گراييده است.
دكتر محمود دژكام روانشناس و عضو هيأت علمي دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي طلاق عاطفي را اين گونه تعريف مي كند «در طلاق عاطفي دو نفر به صورت فيزيكي از يكديگر جدا نمي شوند، بلكه كنار هم زندگي مي كنند و شرايطي بر روابط آنها حاكم است كه در طلاق متعارف وجود ندارد.» وي ادامه مي دهد: «اين اتفاق مي تواند به صورت يك طرفه و يا دو طرفه و به مرور زمان رخ دهد و دوطرف بتدريج متوجه شوند كه جذابيت، كشش و علاقه و عاطفه مثبتي كه نسبت به هم داشته اند در بين آنها رنگ باخته است. به عبارتي حساسيت ها، كنجكاوي ها و نگراني هايي كه آنها نسبت به هم نشان مي دادند فروكش مي كند و باعث ايجاد كرختي در بين آنها مي شود و اين احساس باعث مي شود كه هميشه يك طرف نسبت به رفتارهاي ديگري شكايت داشته باشد، مواردي مانند درك نشدن، بي توجهي، اشتغال زياد، تكروي و بي توجهي به نيازها و خواسته هاي طرف مقابل كه معمولاً اين شكايت ها بيشتر از جانب زنان نسبت به مردان صورت مي گيرد، ضمن آن، كه گاهي نيز مردان از انرژي و نشاط نداشتن همسر، بي علاقگي و فراموشكاري و بي دقتي درامور گله مند هستند.
به خصوص آن كه مسائل استرس زا و اشتغال هاي فكري و فيزيكي و نبود آرامش در محيط زندگي و كار نيز باعث تشديد اين موضوع مي شود.»
دژكام بروز چنين مشكلاتي در جامعه ايراني را نتيجه گذر از جامعه سنتي به صنعتي مي داند و اضافه مي كند: «يكي ازمهمترين آسيب هاي ناشي از مؤلفه هاي متفاوت جامعه سنتي و صنعتي، گسسته شدن روابط خانوادگي و به سردي گراييدن روابط مثبت و شيرين خانوادگي است. روابطي كه با گذشت زمان و گذر از اين پروسه منجر به متفاوت شدن خواسته ها، نگرش ها و نيازهاي زن و مرد و متعاقب آن دور شدن آنها از هم شده است كه در چنين شرايطي تنها وجود انگيزه اي خاص مي تواند دو نفر را به زندگي در كنار هم وادار كند كه معمولاً اين انگيزه نيز وجود فرزندان و يا در كشور ما مسائل خاص اجتماعي است، مسائلي كه منجر به تحمل زندگي و ادامه آن مي شود. در حالي كه اين گونه زندگي كردن هر لحظه آماده رخدادي جديد خواهدبود.
اين اظهارات دكتر دژكام دقيقاً نكاتي است كه يك آسيب شناس اجتماعي طرح مي كند، نكاتي كه هشداري جدي براي ادامه زندگي است «رسيدن به مرحله طلاق عاطفي در زندگي حكم زنگ خطري را دارد كه به رسيدن به طلاق قانوني منجر مي شود.»
توضيحات بعدي محمد اكبري نيز ماجرايي است كه شايد براي بعضي از ما به نوعي در زندگي تجربه شده باشد. «معمولاً بيشتر ازدواج ها بر پايه عشق و علاقه صورت مي گيرد اما هميشه آينده مطابق با آن چه فكر مي كنيم پيش نمي رود و گاهي در زندگي مشترك اتفاقاتي رخ مي دهد كه باعث مي شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بريزد. در اين شرايط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرايطي كه وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهندشد با سخت ترين شرايط تا پايان عمر، زندگي خود را با طلاق عاطفي سپري كنند.»
وي درباره عواقب چنين روندي در زندگي توضيح مي دهد: «تفاوت هاي فردي يك اصل مسلم غيرقابل انكار است كه براي نظام اجتماع و طبيعت ضروري است و به پيروي از اين اصل طبيعي اگر هم بين زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد اين اختلاف ها مي تواند با گذشت و چشم پوشي برطرف شود. در حالي كه اگر اين فاصله زياد شود عوارضي متوجه زن و مرد و فرزندان مي شود و البته اگر بالاخره جدايي رخ دهد به خصوص در ايران بيشترين عوارض جدايي را زن متحمل مي شود. آن هم به دليل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدوديت هاي اجتماعي و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، كه آنها را در وضعيت دشواري قرار مي دهد كه به همين دليل هم بسياري از زنان ترجيح مي دهند به زندگي مشترك ادامه دهند و با نا امني هاي رواني و اجتماعي بعد از طلاق مواجه نشوند.»
به گفته اين آسيب شناس طلاق عاطفي پديده اي فراگير در كشور است، مسأله اي كه به دليل محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي، مشكلات مالي، اجبار خانواده ها و عوامل ديگري كه اجازه جدايي زن و شوهر را نمي دهد، خانواده هاي زيادي را وادار مي كند در شرايطي كه زن و مرد از نظر رواني علاقه اي به ادامه زندگي مشترك ندارند، پس از يك دوره طولاني دعوا و كشمكش، از مرحله دشمني و تنفر عبور كنند و به وضعيت «بي تفاوتي» برسند. به اعتقاد وي بي تفاوتي آخرين مرحله روابط بين زن و شوهر است كه در آن اصل «بود و نبود» همسر فرقي براي زوجين نمي كند بلكه مسائل جنبي ديگر زندگي ازجمله مسائل مالي و امنيت اجتماعي زن است كه احساس نياز به همسر را شكل مي دهد. در چنين شرايطي ميزان ناهنجاري هاي اجتماعي افزايش پيدا مي كند موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده مي شود. ضمن آن كه به گفته اكبري در مرحله طلاق عاطفي اگرچه زوجين در زير يك سقف زندگي مي كنند، ولي به لحاظ عاطفي و اجتماعي جدا هستند و در همين زمان اغلب انحرافات و آسيب هاي اجتماعي رخ مي دهد.
● حلقه مفقوده رابطه
داخل اتاق مشاور، زن و مرد بدون آن كه به هم نگاه كنند روبه روي يكديگر نشسته اند. زن به نظر غمگين و مضطرب است و مرد گله مند از بي توجهي همسر از روزهاي خوش اول زندگي مي گويد و شور و نشاطي كه هميشه گرمابخش خانه بود و انتظاري كه هميشه در نگاه همسرش براي ورود او به خانه مي ديد. مرد خاطرات گذشته را يك به يك مرور مي كند و ادعا دارد كه همسرش ديگر به او علاقه مند نيست و زن با خمودگي فقط شنونده است. او بي تفاوت نسبت به اظهارات همسرش فقط گوش مي دهد. مشاور اما به درستي متوجه حلقه مفقوده رابطه بين آنها مي شود. موضوعي كه از عدم شناخت آنها از يكديگر نشأت مي گيرد.
دژكام اين گونه احساسات و رفتارها را شامل حال همسراني مي داند كه اگرچه به مدت طولاني با هم زندگي كرده اند اما از شرايط روحي و جسمي يكديگر بي اطلاع هستند و اضافه مي كند: «گاهي شرايط به گونه اي است كه تغييرات خلق و خوي يك طرف كه به دلايل مختلف صورت مي گيرد باعث ايجاد زمينه براي دورشدن دو طرف مي شود. مثلاً خانمي به دليل بالا رفتن سن دچار حالت هاي افسردگي، كم شدن فعاليت و بي علاقگي مي شود. بدون آن كه از سوي همسر خود درك شود و به همين دليل متهم مي شود كه از علاقه اش نسبت به شوهرش كاسته شده است و همين امر موجب بروز اختلاف و ريشه دوانيدن آن در زندگي مي شود تا آن جا كه دو طرف از هم دور مي شوند و بعد از مدتي به فكر جداشدن از هم مي افتند كه معمولاً در چنين افرادي به دليل آن كه معمولاً فرزنداني حضور دارند و يا به دلايل محدوديت هاي اجتماعي نمي توانند به راحتي از هم جدا شوند و مجبور به زندگي در كنار هم مي شوند كه حضوري فيزيكي در زندگي است.»
وي با تأكيد بر اين كه بروز چنين رفتارهايي ناشي از مسائل ميانسالي و يا تغييرات هورموني است، خاطرنشان مي كند: متأسفانه مرد در اين شرايط بدون آن كه همسر خود را درك كند و نسبت به او علاقه مندي بيشتر نشان بدهد رفتارهاي خودسرانه و خودمحورانه انجام مي دهد و به نوعي باعث فاصله گرفتن بيشتر مي شود. در حالي كه از چنين وضعيتي نه تنها خود آنها متضرر مي شوند، بلكه فرزندان نيز قرباني شده و از داشتن محيطي گرم و صميمي محروم مي شوند. در حالي كه تمام اين روند نااميدكننده تنها با شناخت و درك متقابل قابل رفع است.
وي البته تصريح مي كند: «معمولاً زنان نيز به دليل برخورد انفعالي با مسائل، ازجمله اين موضوع كه قادر به طرح ناكامي هاي خود در زندگي نيستند مسائل ساليان گذشته را در خود نگاه مي دارند و بدون گفت و گو و تلاش براي برطرف شدن خواسته هايي كه داشته اند، فاصله گرفتن و دوري گزيني را درطي زمان انتخاب مي كنند كه همين امر به مرور زمان منجر به طلاق عاطفي مي شود و البته در چنين شرايطي معمولاً زنان به دلايل اجتماعي و يا علاقه به سرنوشت فرزند خود به بياني با شرايط موجود مي سوزند و مي سازند و به زندگي بدون انگيزه و عادي عادت مي كنند. اما مردان در خارج از خانه به دنبال همراهي ديگر مي گردند و يا مشغوليت هاي ديگري براي خود برمي گزينند كه تمام اين رخدادها به نوعي آسيب هاي ديگري را به همراه دارد.»
و در پايان اين كه دژكام به زوجيني كه با اين مشكل رو به رو هستند پيشنهاد مي كند قبل از اين كه گرفتار معضلات جدي تري شوند با مراكز مشاوره ارتباط برقرار كنند. ضمن آن كه وي در ميان گذاشتن مشكلات زندگي را با اعضاي ريش سفيد يا گيس سفيد فاميل هم توصيه مي كند. «بالاخره هرچه باشد همه قبول داريم كه آنها موهايشان را در آسياب سفيد نكرده اند، پس استفاده از تجربيات آنها را فراموش نكنيم.»
..............................................

احکام زوج و زوجه در هنگام طلاق
احكام طلاق
عده طلاق • عده زنى كه شوهرش مرده • طلاق بائن و طلاق رجعى • احكام رجوع كردن
طلاق خلع • طلاق مبارات • احكام متفرقه طلاق
(مـسـاله 2507) مردى كه زن خود را طلاق مى دهد, بايد بالغ وعاقل باشد, و به اختيار خود طلاق دهـد, و اگـر او را مـجـبور كنند كه زنش را طلاق دهد, طلاق باطل است , و نيز بايد قصد طلاق داشته باشد, پس اگر صيغه طلاق را به شوخى بگويدصحيح نيست .
(مساله 2508) زن بايد در وقت طلاق از خون حيض ونفاس پاك باشد, و شوهرش در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد.
و تفصيل اين دو شرط در مسائل آينده گفته مى شود.
(مساله 2509) طلاق دادن زن در حال حيض يانفاس در سه صورت صحيح است : اول -آن كه شوهرش بعد از ازدواج با او نزديكى نكرده باشد.
دوم -آن كـه مـعـلوم باشد آبستن است , و اگر معلوم نباشد و شوهر در حال حيض طلاقش بدهد, بعد بفهمد آبستن بوده , احتياط مستحب آن است كه دوباره او را طلاق دهد ولى قبل از طلاق دوم با او معامله زن و شوهرى ننمايد.
سوم -آن كه مرد بواسطه غايب بودن , نتواند بفهمد كه زن از خون حيض يانفاس پاك است يا نه .
(مساله 2510) اگر زن را از خون حيض پاك بداند و طلاقش دهد, بعد معلوم شودكه موقع طلاق در حال حيض بوده , طلاق باطل است.
و اگر او را در حيض بداند وطلاقش دهد, بعد معلوم شود پاك بوده , طلاق صحيح است .
(مساله 2511) كسى كه مى داند زنش در حال حيض يا نفاس است , اگر غايب شود- مثلا مسافرت كـنـد - وبـخواهد او را طلاق دهد, بايد تا مدتى كه معمولا زن ازحيض يا نفاس پاك مى شود صبر كند, و بعد طلاق دهد.
(مساله 2512) اگر مردى كه غايب است , بخواهد زن خود را طلاق دهد, چنانچه بتواند اطلاع پيدا كـنـد كـه زن او در حـال حـيض يا نفاس است يا نه , اگر چه اطلاع او ازروى عادت حيض زن , يا نـشانه هاى ديگرى باشد كه در شرع معين شده , بايد تامدتى كه معمولا زنان از حيض يا نفاس پاك مى شوند صبر كند.
(مـساله 2513) اگر با عيالش كه از خون حيض ونفاس پاك است , نزديكى كند وبخواهد طلاقش دهـد, بايد صبر كند تا دوباره حيض ببيند و پاك شود, و همچنين اگر در حال حيض يا نفاس با او نزديكى كند, نمى تواند در پاكى بعد از آن حيض يانفاس او را طلاق دهد, اگر چه در آن پاكى با او نزديكى نكرده باشد, ولى زنى را كه نه سالش تمام نشده , يا آبستن است , يا اين كه يائسه شده , اگر بعد از نزديكى طلاق دهند اشكال ندارد.
(مـسـالـه 2514) اگـر بـا زنـى كه از خون حيض ونفاس پاك است نزديكى كند, و درهمان پاكى طلاقش دهد, چنانچه بعد معلوم شود كه موقع طلاق آبستن بوده , بنابراحتياط مستحب دوباره او را طلاق دهد.
(مـسـالـه 2515) اگـر بـا زنى كه از خون حيض و نفاس پاك است نزديكى كند ومسافرت نمايد, چـنـانچه بخواهد در سفر طلاقش دهد, بايد بقدرى كه زن معمولابعد از آن پاكى خون مى بيند و دوباره پاك مى شود, صبر كند و بنابر احتياط واجب اين مدت كمتر از يك ماه نباشد.
(مساله 2516) اگر مرد بخواهد زن خود را كه بواسطه اصل خلقت يا مرضى حيض نمى بيند طلاق دهـد, بـايد از وقتى كه با او نزديكى كرده تا سه ماه از جماع با اوخوددارى نمايد, و بعد او را طلاق دهد.
(مساله 2517) طلاق بايد به صيغه عربى صحيح به كلمه طالق خوانده شود, و دومرد عادل آن را بشنوند, و اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلا فاطمه باشد, بايد بگويد: (زوجتى فاطمه طالق ) يعنى : زن من فاطمه رها است .
و اگر ديگرى را وكيل كند, وكيل بايد بگويد: (زوجه موكلى فاطمه طالق ).
(مـساله 2518) زنى كه متعه شده , مثلا يك ماهه يا يك ساله او را عقد كرده اندطلاق ندارد, و رها شدن او به اين است كه مدتش تمام شود, يا مرد مدت را به اوببخشد, به اين ترتيب كه بگويد: مدت را به تو بخشيدم .
و شاهد گرفتن و پاك بودن زن از حيض لازم نيست .
[1]عده طلاق(مساله 2519) زنى كه نه سالش تمام نشده و نيز زن يائسه عده ندارد, يعنى : اگرچه شوهرش با او نزديكى كرده باشد, بعد از طلاق مى تواند فورا شوهر كند.
(مـسـالـه 2520) زنـى كـه نـه سـالش تمام شده و يائسه نيست , و شوهرش با او نزديكى كند اگر طـلاقش دهد, بعد از طلاق بايد عده نگهدارد يعنى : بعد از آن كه در پاكى طلاقش داد, ومقدارى هر چند كم باشد بعد از طلاق پاك بود, بقدرى صبر كند كه دو بار حيض ببيند و پاك شود, وهمين كـه حيض سوم را ديد عده او تمام مى شود ومى تواند شوهر كند, ولى اگر بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد و طلاقش بدهدعده ندارد يعنى : مى تواند بعد از طلاق فورا شوهر كند.
(مـسـالـه 2521) زنـى كـه حـيض نمى بيند, اگر در سن زنانى باشد كه حيض مى بينند,چنانچه شوهرش او را طلاق دهد,بايد بعد از طلاق سه ماه عده نگهدارد .
(مساله 2522) زنى كه عده او سه ماه است , اگر اول ماه طلاقش بدهند, بايد سه ماه هلالى يعنى : از موقعى كه ماه ديده مى شود, تا سه ماه عده نگهدارد.
و اگر در بين ماه طلاقش بدهند, بايد باقى مـاه را بـا دو مـاه بعد از آن , و نيز كسرى ماه اول را از ماه چهارم عده نگهدارد تا سه ماه تمام شود, مثلا اگر غروب روز بيستم ماه طلاقش بدهند, و آن ماه بيست ونه روز باشد, بايد نه روز باقى ماه را با دو ماه بعد از آن وبيست روز از ماه چهارم عده نگهدارد, و احتياط مستحب آن است كه از ماه چهارم بيست و يك روز عده نگهدارد, تا با مقدارى كه از ماه اول عده نگهداشته سى روزشود.
(مساله 2523) اگر زن آبستن را كه حملش از شوهرش است طلاق دهند, عده اش تا دنيا آمدن , يا سـقـط شـدن بچه او است , بنابراين اگر مثلا يك ساعت بعد از طلاق بچه او به دنيا بيايد, عده اش تـمام مى شود, و اگر حمل از شوهرش نباشد خواه از زناباشد يا از شبهه , به وضع حمل عده طلاق تمام نمى شود, بلى عده وطى به شبهه به وضع حمل تمام مى شود, و زنا عده ندارد.
(مساله 2524) زنى كه نه سالش تمام شده و يائسه نيست , اگر متعه شود مثلا يك ماهه يا يك ساله شـوهـر كـند, چنانچه شوهرش با او نزديكى نمايد, و مدت آن زن تمام شود, يا شوهر مدت را به او ببخشد, بايد عده نگهدارد, پس اگر حيض مى بيند, واجب است به مقدار دو حيض عده نگهدارد, و اگـر حيض نمى بيند, بايدچهل وپنج روز از شوهر كردن خوددارى نمايد و اگر آبستن باشد بنابر احتياط لازم هر كدام از زائيدن و چهل و پنج روز را كه بيشتر است عده قرار دهد.
(مـسـالـه 2525) ابتداى عده طلاق از موقعى است كه خواندن صيغه طلاق تمام مى شود, چه زن بداند طلاقش داده اند, يا نداند, پس اگر بعد از تمام شدن عده بفهمد كه او را طلاق داده اند, لازم نيست دوباره عده نگهدارد.
[2] عده زنى كه شوهرش مرده(مـسـالـه 2526) زنـى كه شوهرش مرده اگر آبستن نباشد, بايد چهار ماه و ده روز عده نگهدارد يـعـنى : از شوهر كردن خوددارى نمايد, اگرچه يائسه يا متعه باشد, ياشوهرش با اونزديكى نكرده بـاشد, و اگر آبستن باشد, بايد تا موقع وضع حمل عده نگهدارد.
ولى اگر پيش از گذشتن چهار مـاه و ده روز, بـچـه اش بدنيا بيايد بايد تا چهارماه و ده روز پس از مرگ شوهرش صبر كند, و اين عده را عده وفات مى گويند.
(مـسـالـه 2527) زنـى كـه در عـده وفـات مى باشد, حرام است لباس الوان بپوشد وسرمه بكشد, وهمچنين كارهاى ديگرى كه زينت حساب شود, بر او حرام مى باشد.
(مـسـالـه 2528) اگر زن يقين كند كه شوهرش مرده , و بعد از تمام شدن عده وفات شوهر كند, چـنـانچه معلوم شود شوهر او بعدا مرده است , بايد از شوهر دوم جداشود, و در صورتى كه آبستن بـاشد به مقدارى كه در عده طلاق گفته شد يعنى : تاموقع زاييدن براى شوهر دوم عده طلاق , و بعد براى شوهر اول عده وفات نگهدارد, و اگر آبستن نباشد, براى شوهر اول عده وفات وبعد براى شـوهـر دوم عـده طـلاق نگهدارد, و ابتداى عده وفات را از موقعى كه خبر صحيح وفات شوهر به اورسيده قرار دهد.
(مساله 2529) ابتداى عده وفات از موقعى است , كه زن از مرگ شوهر مطلع شود.
(مساله 2530) اگر زن بگويد عده ام تمام شده , با دو شرط از او قبول مى شود: اول -آن كه مورد تهمت نباشد.
دوم -آن كـه از طـلاق يا مردن شوهر بقدرى گذشته باشد كه در آن مدت تمام شدن عده ممكن باشد.
[3] طلاق بائن و طلاق رجعى(مـسـاله 2531) طلاق بائن آن است كه بعد از طلاق , مرد حق ندارد به زن خود رجوع كند يعنى : نمى تواند بدون عقد او را به زنى قبول نمايد, وآن بر پنج قسم است : اول - طلاق زنى كه نه سالش تمام نشده باشد.
دوم - طلاق زنى كه يائسه باشد.
سوم - طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد با او نزديكى نكرده باشد.
چهارم - طلاق سوم زنى كه او را سه دفعه طلاق داده اند.
پنجم -طلاق خلع ومبارات .
واحكام اينها بعدا گفته خواهد شد, و غير اينهاطلاق رجعى است , كه بعد از طلاق تا وقتى زن در عده است ,مردمى تواند به او رجوع نمايد.
(مـساله 2532) كسى كه زنش را طلاق رجعى داده , حرام است او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن خانه بوده بيرون كند, ولى در بعضى از مواقع كه در كتابهاى مفصل گفته شده , و از جمله آنها فحاشى و رفت وآمد با اجانب است , بيرون كردن او اشكال ندارد,و نيز حرام است زن براى كارهاى غير لازم از آن خانه بيرون برود.
[4]
احكام رجوع كردن
(مساله 2533) در طلاق رجعى مرد به دو قسم مى تواند به زن خود رجوع كند: اول - حرفى بزند كه معنايش اين باشد, كه او را دوباره زن خود قرار داده است .
دوم - كارى كند كه از آن بفهمند رجوع كرده است .
(مساله 2534) براى رجوع كردن لازم نيست مرد شاهد بگيرد, يا به زن خبر دهد,بلكه اگر بدون اين كه كسى بفهمد, بگويد: به زنم رجوع كردم صحيح است , ولى اگربعد از تمام شدن عده , مرد بگويد كه در عده رجوع نموده ام , لازم است اثبات نمايد.
(مـساله 2535) مردى كه زن خود را طلاق رجعى داده , اگر مالى از او بگيرد و با اوصلح كند كه ديگر به او رجوع نكند اگرچه بايد رجوع ننمايد ولى حق رجوع او ازبين نمى رود و اگر رجوع كرد رجوع محقق مى شود.
(مـساله 2536) اگر زنى را دو مرتبه طلاق دهد و به او رجوع كند, يا دو مرتبه او راطلاق دهد, و بعد از هر طلاق عقدش كند, بعد از طلاق سوم , آن زن بر او حرام است .
ولى اگر بعد از طلاق سوم به ديگرى شوهر كند, با پنج شرط به شوهر اول حلال مى شود, يعنى : مى تواند آن زن را دوباره عقد نمايد: اول -آن كه عقد شوهر دوم عقد دائم باشد, و اگر مثلا يك ماهه يا يك ساله اورا عقد كند بعد از آن كه از او جدا شد, شوهر اول نمى تواند او را عقد كند.
دوم -آن كه شوهر دوم با او نزديكى و دخول كند, و بنابر احتياطواجب نزديكى از جلو باشد و انزال هم بنمايد.
سوم - آن كه شوهر دوم طلاقش دهد يا بميرد.
چهارم - عده طلاق يا عده وفات شوهر دوم تمام شود.
پنجم - آنكه بنابر احتياط شوهر دوم بالغ باشد.
[5] طلاق خلع(مـساله 2537) طلاق زنى را كه به شوهرش مايل نيست , و مهر يا مال ديگر خود رابه او مى بخشد كه طلاقش دهد, طلاق خلع گويند.
(مساله 2538) اگر خود شوهر بخواهد صيغه طلاق را بخواند, چنانچه اسم زن مثلا فاطمه باشد, پس از بذل مى گويد: (زوجتى فاطمه خالعتها على ما بذلت هى طالق ) يعنى : زنم فاطمه را در مقابل چيزى كه بذل نموده طلاق خلع دادم او رها است .
(مساله 2539) اگر زنى كسى را وكيل كند كه مهر او را به شوهرش ببخشد, و شوهرهمان كس را وكـيـل كـنـد كـه زن را طلاق دهد, چنانچه مثلا اسم شوهر محمد و اسم زن فاطمه باشد, وكيل صيغه طلاق را اين طور مى خواند: (عن موكلتى فاطمه بذلت مهرها لموكلى محمد ليخلعها عليه ).
پس از آن بدون فاصله مى گويد: (زوجه موكلى خالعتها على ما بذلت هى طالق ).
و اگر زنى كسى را وكيل كند كه غير از مهر, چيز ديگرى را به شوهر او ببخشد كه او راطلاق دهد, وكـيـل بايد بجاى كلمه (مهرها) آن چيز را بگويد, مثلا اگر صد تومان داده بايد بگويد: (بذلت ماه تومان ).
[6] طلاق مبارات(مساله 2540) اگر زن و شوهر يكديگر را نخواهند, و زن مالى به مرد بدهد كه او راطلاق دهد, آن طلاق را مبارات گويند.
(مساله 2541) اگر شوهر بخواهد صيغه مبارات را بخواند, چنانچه مثلا اسم زن فاطمه باشد, بايد بگويد: (بارات زوجتى فاطمه على ما بذلت فهى طالق ) يعنى مبارات كردم زنم فاطمه را در مقابل آنچه بذل كرده او, پس او رهاست و اگر ديگرى را وكيل كند, وكيل بايد بگويد: (بارات زوجه موكلى فاطمه على ما بذلت فهى طالق ) ودر هردو صورت اگربجاى كلمه (على ما بذلت (بمابذلت )) بگويد, اشكال ندارد.
(مساله 2542) صيغه طلاق خلع و مبارات بايد به عربى خوانده شود.
ولى اگر زن براى آن كه مال خود را به شوهر ببخشد, مثلا به فارسى بگويد: براى طلاق , فلان مال را به تو بخشيدم اشكال ندارد.
(مـسـالـه 2543) اگـر زن در بـيـن عـده طلاق خلع , يا مبارات از بخشش خود برگردد ,شوهر مى تواند رجوع كند, و بدون عقد دوباره او را زن خود قرار دهد.
(مـسـاله 2544) مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گيرد, بايد بيشتر از مهرنباشد.
ولى در طلاق خلع اگر بيشتر باشد اشكال ندارد.
[7]
احكام متفرقه طلاق
(مساله 2545) اگر با زن نامحرمى به گمان اين كه عيال خود اوست , نزديكى كند,چه زن بداند كه او شوهرش نيست , يا گمان كند شوهرش مى باشد, بايد عده نگهدارد.
(مساله 2546) اگر با زنى كه مى داند عيالش نيست زنا كند, چنانچه زن بداند كه آن مرد شوهر او نـيـسـت , لازم نـيـست عده نگهدارد, و در صورتى كه زن گمان كندشوهرش مى باشد, احتياط مستحب نگهداشتن عده است .
(مساله 2547) اگرمرد, زنى را گول بزند كه از شوهرش طلاق بگيرد, و زن او شود,طلاق و عقد آن زن صحيح است , ولى هر دو معصيت بزرگى كرده اند.
(مـساله 2548) هرگاه زن در ضمن عقد با شوهر شرط كند كه اگر شوهر مسافرت نمايد, يا مثلا شـش مـاه به او خرجى ندهد اختيار طلاق با او باشد, اين شرط باطل است .
ولى چنانچه شرط كند وكـالـت فعلى خود را از طرف شوهر به اين كه در ضمن عقد شرط شود, كه مثلا زن از حين عقد وكـيـل باشد كه اگر شوهر مسافرت كند يامثلا تا شش ماه خرجى ندهد, طلاق خود را بدهد, اين شـرط صـحيح است , و تاشوهر او را عزل نكرده , و يا عزلش از وكالت به او نرسيده , چنانچه خود را طـلاق دهد صحيح است .
ولى چنانچه وكالت معلق بر خرجى ندادن يا مسافرت شوهرباشد صحيح نيست .
(مـسـالـه 2549) زنـى كه شوهرش گم شده , اگر بخواهد به ديگرى شوهر كند بايد نزدمجتهد عادل برود و به دستور او عمل نمايد.
(مساله 2550) پدر و جد پدرى ديوانه , كه ديوانگى او متصل به زمان صغيربودنش باشد, مى توانند زن او را طـلاق بـدهـند.
و اگر متصل نباشد با حاكم شرع است .
و احتياط لازم آن است كه حاكم شرع هم از آنان اذن بگيرد.
(مـسـاله 2551) اگر پدر يا جد پدرى براى طفل خود زنى را متعه كند, اگر چه مقدارى از زمان تكليف بچه جز مدت عقد باشد, مثلا براى پسر چهارده ساله اش زنى را دو ساله متعه كند, چنانچه صلاح بچه باشد, مى تواند مدت آن زن را ببخشد, ولى زن دائمى او را نمى تواند طلاق دهد.
(مساله 2552) اگر از روى علاماتى كه در شرع معين شده , مرد دو نفر را عادل بداند, و زن خود را پـيـش آن دو طـلاق بدهد, ديگرى كه شك در عدالت آن دوداشته باشد, مى تواند آن زن را بعد از تمام شدن عده اش براى خود, يا براى كس ديگر عقد كند.
ولى براى كسى كه آن دو را فاسق بداند اكـتـفا به آن طلاق اشكال دارد, و احتياط واجب آن است كه از ازدواج با او خوددارى نمايد وبراى ديگرى هم او را عقد نكند.
(مـسـاله 2553) اگر كسى زن خود را بدون اين كه او بفهمد طلاق بدهد, چنانچه مخارج او مثل وقـتى كه زنش بوده بدهد, و مثلا بعد از يك سال بگويد: يك سال پيش تورا طلاق دادم وشرعا هم ثـابت كند, مى تواند چيزهايى را كه در آن مدت براى زن تهيه نموده , و او مصرف نكرده است , از او پس بگيرد, ولى چيزهايى را كه مصرف كرده نمى تواند از او مطالبه نمايد.
..............................................
اعتياد منشاطلاق

دلائل طلاق
اعتیـــــاد، منشاء 85 درصد طـلاقها
یك قاضی دادگاه خانواده معتقد است كه 85 درصد طلاقها از اعتیاد و بیكاری زوج سرچشمه میگیرد و اعتیاد سرچشمه اكثر مشكلاتی است كه در نهایت زوجه را مجبور به رجوع به دادگاهها میكند.
از سوی دیگر برخی دیگر از كارشناسان حقوق نیز بر این باورند كه در این مواقع زوجه تقاضای طلاق كرده و حق و حقوق قانونیاش را مطالبه میكند اما معمولا زوج معمولا استطاعت مالی برای پرداخت این حق و حقوق ندارد و به حبس تا زمان پرداخت محكوم میشود و در نهایت زندگی از هم متلاشی شده و حق و حقوقی هم پرداخت نمیشود.
به گزارش ایسنا، چندی پیش سرپرست مجتمع قضایی خانواده (1) به تشریح دلایل طلاق پرداخته و تایكد كرده بود: سه علت عمدهی طلاق را مباحث اقتصادی، فقر، بیكاری و دغدغههای معیشتی؛ اعتیاد كه با توجه به زیاد شدن روز افزون معتادان این پارامتر به یكی از مهمترین علتهای طلاق تبدیل شده است و در نهایت عدم تفاهم زوجین كه بسیاری از طلاقها در این قالب رخ میدهد و زن و شوهرها با وجود اینكه هیچ كدام مشكل خاصی ندارند، نمیتوانند با هم زندگی كنند عنوان كرده است.
از سوی دیگر یك قاضی دادگاه خانواده نیز معتقد است: 85 درصد طلاقها از اعتیاد و بیكاری زوج سرچشمه میگیرد. اعتیاد سرچشمه اكثر مشكلاتی است كه در نهایت زوجه را مجبور به رجوع به دادگاهها میكند.
محمد اكبری میگوید: هنگامی كه زوج معتاد باشد علاوه بر مشكلات اقتصادی كه با آن مواجه میشود زوجه را با مشكل مواجه میكند و در نهایت باعث از هم پاشیدگی خانواده میشود.
وی دربارهی چگونگی پرداخت حق و حقوق زن در موارد اعتیاد مرد، تصریح میكند: در این مواقع زن تقاضای طلاق كرده و حق و حقوق قانونیاش را مطالعه میكند در صورتی كه مرد استطاعت مالی نداشته باشد به حبس تا زمان پرداخت محكوم میشود.
این قاضی دادگاه خانواده یادآور میشود: در جامعه كنونی در اكثر موارد زن برای نجات از زندگی گذشته عموماً از تمام حق و حقوق قانونیاش از جمله نفقه، مهریه، اجرت المثل میگذرد و این مساله ربط چندانی به معتقاد بودن یا نبودن مرد ندارد و در تمام موارد صادق است.
اكبری اظهار میدارد: اگر اعتیاد در حدی باشد كه دوام زوجیت را با مشكل مواجه كند موجب میشود كه حق طلاق برای زن ایجاد شود.
براساس این گزارش یك وكیل دادگستری نیز معتقد است كه آمار تقریبی طلاق به علت اعتیاد بسیار بالا است. اعتیاد به صورت سرسامآوری دادگاهها را مملو از ناسازگاریهای زنان و شوهران كرده است.
منصور حسینی میگوید: اعتیاد و بیكاری علت بسیاری از طلاقهاست و بیكاری نیز در بسیاری از موارد از اعتیاد سرچشمه میگیرد. علت اصلی این هم بیكاری جوانان یا بالا بودن تورم است.
وی ادامه میدهد: قانون برای رسیدن زن به حق و حقوقش حمایتهایی كرده است، اما خود این حمایتها تبعات سوئی در پی دارد. بر اساس ماده 2 محكومیتهای مالی اگر مرد حق و حقوق زوجه را نپردازد باید به زندان برود اما زندان رفتن مرد باعث نمیشود كه زن به حق و حقوق خود برسد، بلكه فقط عاملی برای پر شدن زندانها است.
حسینی تصریح میكند: این مساله دارای اشكالاتی است، چرا كه عموما مرد در این مدت محل اقامت خود را تغییر میدهد و زن دیگر امكان دسترسی به مرد ندارد. این مساله دادگستریها را با مشكلات بسیاری مواجه كرده است.
این وكیل دادگستری خاطرنشان میكند: بر اساس شرایط ضمن عقد اگر بعد از ازدواج مرد یا زن معتاد شوند برای طرف مقابل حق طلاق بوجود میآید.
همچنین خشایار خسروانی با بیان اینكه علت بسیاری از طلاقها اعتیاد و بیكاری زوج است، میگوید: هنگامی كه اعتیاد زوج به حدی برسد كه زندگی امكانپذیر نباشد زوجه با رجوع به دادگاه تقاضای طلاق میكند.
وی اظهار میدارد: اعتباد علاوه بر انگیزه، زوجین را در مسائل اقتصادی نیز با مشكل مواجه كرده و معمولا زوج را مبتلا به اختلالات روحی و روانی میكند و سبب میشود كه وی با خانوادهاش بدرفتاری كند. این امر سبب میشود كه زوجه برای طلاق به دادگاه مراجعه كند.
این حقوقدان ادامه میدهد: هنگامی كه اعتیاد زوج به حدی برسد كه زندگی امكانپذیر نباشد زوجه با رجوع به دادگاه تقاضای طلاق خلع میكند. در چنین شرایطی در حالی كه زوج توانایی مالی ندارد از پرداخت حق و حقوق زوجه امتناع میكند. معمولا این مساله در پروندههایی كه زوج معتاد نیست نیز صادق است و ربط چندانی به معتقاد بودن یا نبودن زوج ندارد.
این وكیل دادگستری تصریح میكند: تفاوت پروندههایی كه زوج معتاد است با دیگر پروندهها، این است كه با توجه به اینكه نداشتن اعتیاد مضر زوج یا زوجه یكی از شرایط عقد در هنگام ازدواج است میتواند با رجوع به دادگاه و استناد به این شرط عقدنامه به راحتی طلاق و حق و حقوق خود را مطالبه كند. در حال حاضر اعتیاد جزء موارد فسخ نكاح نیست چرا كه ممكن است اعتیاد بعد از ازدواجه ایجاد شود، اما موارد فسج نكاح باید قبل از ازدواج وجود داشته باشد.
وی در پایان میگوید: در بسیاری از پروندهها علت طلاق ممكن است اعتیاد نباشد، اما در نهایت مشكل اصلی از آن سرچشمه میگیرد. مانند مشكلات اقتصادی و بیكاری، مشكلات روحی و روانی.
........................................................
پیشگیری از طلاق
دلايل و عوامل مختلفي در بحث طلاق مورد اشاره قرار گرفت اما بايد ديد كه اين دخالت ها تا چه اندازه در فرسايش عواطف و تزلزل بنيان خانواده ها مؤثر بوده است و درنهايت موجب طلاق مي شود يا نه؟
فكر مي كنم با وصف پذيرش نقش فرهنگ سنتي و نگاه كلان خانواده و احساس حقي كه والدين نسبت به فرزندان شان در جامعه احساسي ايران دارند خود دخالت ها يك فرآيند است كه بايد به علل آن توجه دقيقي كرد. يكي از علت هاي دخالت والدين وابستگي اقتصادي و عاطفي و وابستگي سنتي و عشيره اي و قومي است. زوج ها به دلايل مختلف از جمله مسائل اقتصادي وابستگي مالي را تا سال هاي بعد از ازدواج حفظ مي كنند و اين والدين احساس حقي در خصوص تداوم زندگي فرزند خود پس از كمك هاي اقتصادي به آنان دارند و در مابه ازاي اين كمك اگر تمكين به دستورات آنان نباشد موجب دخالت و بروز اختلافات مي شود علت ديگر وابستگي عاطفي است. در جامعه ما با اين كه حالت مدرنيسم و پست مدرنيستم داريم ولي وابستگي تمام و كامل به سنت ها داريم و نسل تصميم گيرنده اين وابستگي را حفظ كرده و با توجه به تفاوت نسل تصميم گيرنده و فرزندان، آن ارتباط منطقي قطع شده و والدين مي خواهند با دخالت آب رفته را به جوي برگردانند و نتايج منفي بروز مي كند. يكي ديگر از اختلافات وجود تضاد فرهنگي است كه موجب شده است متوجه نشويم فرزندمان چه مي خواهد و چه مي گويد و يا چگونه بايد با او گفتمان داشته باشيم.
مطالعات نشان مي دهد مادرشوهر به دلايلي كه عرض كردم احساس حق مي كند و زن (عروس) را دزد محبت و بيگانه تلقي مي كند و او را بين خود و فرزندش مي بيند و آن بسترهاي منفي اگر نباشد دخالت هاي والدين مؤثر نيست به اين علت در خانواده اي كه فرزند استقلال مالي دارد يا مستقل تربيت شده است و خودش مي تواند سرنوشت خود را اتخاذ كرده و اجازه دخالت به والدين نمي دهد اثرات اين دخالت به حداقل مي رسد.
\ زنان بيشتر تقاضاي طلاق دارند يا مردان؟ و چرا؟
دكتر فرجاد: تقاضاي افرادي كه درخواست طلاق دارند در ۷۰ درصد موارد مربوط به خانم ها است زيرا طلاق حق مرد است. زيرا مرد دچار خطاهايي مثل اعتياد، زندان، ازدواج مجدد و ... مي شود كه براثر آن زن تحمل خود را از دست مي دهد. و درحالي كه نگرش زن در حفظ خانواده بيشتر از مرد است، دادخواست طلاق مي دهد.
\ محل زندگي متقاضيان طلاق بيشتر مربوط به كدام استان ها و شهرهاست؟
دكتر فرجاد: معمولاً محل زندگي متقاضيان طلاق در مراكز استان، تهران بزرگ، اصفهان، شيراز و كرمانشاه است ولي در استان هاي ديگر هم طلاق وجود دارد و اين نشان مي دهد رشد شهرها در ساده و راحت كردن مسأله طلاق نقش دارد و اين قابل پيشگيري است.
\ شغل هم آيا در امر طلاق تأثير دارد؟
دكتر فرجاد: حدود ۵۸ درصد از افرادي كه شغل خود را از دست داده اند به خاطر درگيري در خانواده به دليل بيكاري، از سوي زن يا خود مرد درخواست طلاق داده اند.
\ تعداد فرزنداني كه پس از طلاق در جامعه تنها مي مانند چقدر است؟
دكتر فرجاد: ۵۸ درصد از يك يا دو فرزند، ۲۷ درصد دو تا سه فرزند، ۹درصد بيش از سه فرزند و ۶ درصد بالاي پنج بچه داشته اند. طرفين گاهي نوه داشته اند و از هم جدا شده اند. آيا فاجعه بارتر از اين ما مسأله اي داريم؟
\ نوع روابط خانواده در ايجاد طلاق چقدر تأثير دارد؟
دكتر فرجاد: روابط صميمي و مهربان ۱۳ درصد است. متعادل و عادي ۲۵ درصد است و بقيه كه بالاي
۵۰ درصد است روابط شان خشك و خشن يا سرد و بيروح بوده است و به خاطر اين سردي كارشان به طلاق كشيده شده است. اختلالات رواني از اين سردي به زن و بچه ها دست داده است كه گاهي منجربه قتل شده است و در
۶ و نيم درصد از اين خانواده ها منجربه قتل شده است.
\ سن فرزندان هنگام جدايي معمولاً در چه گروهي است؟
دكتر فرجاد: سن فرزندان هنگام جدايي از خانواده در پسران از ۵ سال بيشتر نبوده است، ولي در دختران ۳/۷ درصد است و حدود ۲۷ درصد از بچه ها ۶ تا ۱۰ سال دارند. اين غير قابل باور است كه سن بچه ها وقتي بالا مي رود و ما با زمان و دوام بيشتر ازدواج روبرو هستيم، طلاق مان بيشتر است.
\ در زوجهاي خويشاوند طلاق چگونه است؟
دكتر فرجاد: ۷۸ درصد از طلاقها مربوط به زوجهايي است كه با هم خويشاوند نيستند. در كشور ما و كشورهاي عربي ازدواج با خويشاوند سنت است. البته ازدواج با خويشاوند مشكلات ژنتيكي را به همراه دارد، ولي با پيشرفت علم، اين مشكلات ژنتيكي قابل كنترل است. ريت طلاق در ازدواجهاي خويشاوندي در گذشته و الآن كمتر است. من به ازدواج خويشاوندي توصيه مي كنم، چون اجازه شناخت را در جامعه ما به جوان نمي دهيم، بنابراين در ازدواج خويشاوندي او به دليل آشنايي و شناخت نگرشها و عقايد اين مسأله را حل كرده است، ولي در ازدواج خويشاوندي مشاوره ژنتيكي و آزمايشات لازم قبل و بعد از ازدواج و قبل از بارداري حتماً بايد انجام شود.
دكتر فدايي: ازدواج خويشاوندي و فاميلي از نظر پزشكي از مهمترين دلايل بيماري از جمله عقب ماندگي ذهني است و بسياري از نقايص مادرزادي ناشي از همين ازدواج است، حتي اگر بتوانيم چند بيماري كوچك را از طريق ژنتيك شناسايي كنيم، باز مشكل اصلي قابل پيش بيني و پيشگيري نيست.
دكتر شيوا دولت آبادي: من هم با آقاي دكتر فدايي موافق هستم.
دكتر فربد: من هم در اين زمينه تحقيقي داشته ام.
دكتر فرجاد: اگر مشاوره ژنتيكي قبل و بعد از ازدواج و قبل از بارداري صورت گيرد، اشكالات پايين آمده و به صفر مي رسد. در معلوليت هايي كه اشاره كرديد، بايد بگويم امروزه سن ازدواج بالا رفته و بارداري بعد از ۳۰ سالگي صورت مي گيرد كه احتمال معلوليت را در فرزند بالا مي برد.
دكتر فدايي: چند بيماري كروموزومي را مي توان تشخيص داد. توصيه شما به ازدواج خويشاوندي خطرناك است.
دكتر فربد: در پژوهشي كه روي بيماران تالاسمي داشتم، بيش از ۹۰ درصد از آنان ثمره ازدواج فاميلي بودند.
دكتر نجفي: تصور مي كنم در مسائل علمي قيد اطلاق درست نباشد. نمي شود با اطمينان گفت صد درصد از ازدواجهاي فاميلي با مشكل روبرو مي شود، ولي آنچه مسلم است، اين است كه مطالعات اين را ثابت كرده است. من نظر آقاي دكتر فدايي و دكتر فرجاد را اينگونه همسو مي كنم كه اگر ازدواج فاميلي منجر به اختلال ژنتيكي نشود، به دليل آشنايي و شناخت از هم، از ازدواجهاي ديگر پاياتر است.
دكتر دولت آبادي: در دنيا و بعضي مذاهب دخترعمو و پسرعمو در حكم خواهر و برادر هستند و آنها ازدواج فاميلي شان با يك نسل فاصله انجام مي شود. مطمئناً ژنتيك ما جدا از ژنتيك جهان نيست، درحالي كه خود «ژنتيك» اعلام مي كند در محصولاتش خيلي فقير است.
حجت الاسلام جمشيدي: ما با آمار وحشتناك طلاق اين روزها مواجه هستيم. در ازدواج فاميلي ميزان طلاقها پايين است. اغلب طلاقها به خاطر عدم شناخت است. با حفظ مسائل علمي، ازدواج خويشاوندي با ساير ازدواجها قابل مقايسه نيست.
قاضي دهقان: در ازدواج فاميلي به تمام سؤالات بهتر مي شود پاسخ داد، چون آنها حرف يكديگر را بهتر مي فهمند. مثلاً مادرشوهري كه عمه است، راحت تر با عروس اش كنار مي آيد و عمه وار، دختر برادرش را نصيحت مي كند. در اينجا است كه ديگر بيماري بروز نمي كند.
دكتر فرجاد: با رعايت تمام جوانب، اگر دكتر ژنتيك ازدواج را بين دو خويشاوند توصيه كرد، ازدواج موفق تر و پاياتر است.
در ايران، تحقيقات نشان داده كه از اين چهار هزار خانواده اي كه من تحقيق كردم، دو مورد بچه معلول بود، شانس اختلال فيزيولوژيك ازدواج خويشاوند، بيشتر از غير خويشاوند است.
دكتر فريد: در نسل اول، لزوماً اين اتفاق نمي افتد، اين صفت شايد نهفته باشد و در نسلهاي بعد خود را نشان دهد. مدتي پيش زوجي مراجعه كرده بودند كه در آستانه طلاق قرار داشتند. زن به همسرش مظنون شده بود، زيرا مي گفت نه من و نه تو هيچ كدام چشممان آبي نيست، چگونه بچه مان چشم آبي شده است؟ به توصيه من، پس از تحقيق متوجه شدند در نسلهاي گذشته شان يك مهاجر روس چشم آبي وجود داشته است.
دكتر حميديان: به نظر من، اگر تمام جوانب در نظر گرفته شود، اولويت با ازدواج خويشاوندي است.
\ علت طلاق چه بود؟
دكتر فرجاد: ۴۳ درصد دخالت ديگران، نيمي از زنان، شوهران را مقصر مي دانستند، ۱۵ درصد پدر و مادرشوهر و ۲۷ درصد پدر و مادر زن را در طلاق مؤثر مي دانستند و بايد روي اين مسأله كار كرد.
\ اعتياد در طلاق چه نقشي دارد؟
دكتر فرجاد: اعتياد بالاترين درصد تقاضاي طلاق از سوي زنان است. هر جا رضايت از شغل، محيط زندگي و كار بيشتر است، درصد طلاق كمتر است.
\ آسيبهاي رواني در طلاق چه جايگاهي دارند؟
دكتر فرجاد: ۷۰ درصد از متقاضيان طلاق، از اختلافات خانوادگي خسته شده اند و تصميم به طلاق گرفته اند، چون اعتقاد داشته اند طلاق روي بچه ها اثر رواني بد دارد. هرچه تحصيلات بالاتر است، نسبت طلاق پايين تر است.
\ دخالت در زندگي زوجهاي جوان، چند درصد از پرونده هاي دادگاه خانواده را تشكيل مي دهد؟
دكتر حميديان: يكي از عوامل طلاق دخالت ديگران است. مهمترين علت طلاق كه بيش از ۶۰ درصد از دلايل طلاق را تشكيل مي دهد طلاق و بي كاري است. وقتي صحبت از اعتياد مي كنيم بايد آن را در چارچوب ترك نفقه هم ديد. باعث بي كاري اعتياد است و يا شخص پس از اعتياد شغل خود را از دست مي دهد و به انواع بزهكاري روي مي آورد كه ترك نفقه يكي از آن بزه ها است.
ما اكنون با ۵ ميليون بيكار روبرو هستيم. اين روند در سال ۸۳ به شش ميليون و در سال ۸۵ به ۹ ميليون بي كار تبديل خواهد شد.
وقتي طلاق به وجود مي آيد با منظومه اي از عوامل روبرو هستيم. تكثير طلاق به نفع هيچ كس نيست. با توجه به اهميت اين قضيه و اصل ۱۰ قانون اساسي كه مي گويد كليه مسائل بايد براي تحكيم خانواده باشد، متأسفانه تاكنون روي اين مسأله فكري نشده است.
اگر بودجه ما هزار تومان است بايد ۹۹۹ تومان را خرج خانواده كنيم تا به خدمات جانبي نيازمند نباشيم.
علل ديگري هم براي طلاق وجود دارد مثل ترك مرد از خانه، البته گاهي هم زن خانه را ترك مي كند زيرا از بگومگو هاي شوهر خسته شده و به خانه پدر پناه مي برد جايي كه در آن حرف تندي نشنيده و با خانه شوهر متفاوت است.
عقيم بودن مرد هم از علل طلاق است. غم و درد ناشي از مادر نشدن باعث عسرو حرج است ازدواج سن پايين از علل طلاق است.
سن بلوغ اجتماعي براي ازدواج دختر ۱۳ سال است. در اين سن در جسم و روح او مي شود نفوذ كرد ولي او براي گرفتن مهريه، نفقه و مال خود مشكل دارد و بايد حكم رشد بگيرد.
قاضي آقايي: دختر ۱۰ ساله مي تواند ازدواج كند يا طلاق بگيرد ولي در اموال خودش نمي توان دخالت كند.
دكتر حميديان: دخالت ۲۰ درصد از طلاق ها را به خود اختصاص مي دهد. اين تئوري تا آنجا پيش رفته كه گفته مي شود خانواده ها با هم ازدواج مي كنند.
\ نحوه مداخلات چگونه است؟ اصلاً اظهار نظر والدين در زندگي هاي جوانان درست است يانه؟
دكتر حميديان: عدم رعايت چگونگي اظهار نظر مشكل ساز است و بايد ظرافت اظهار نظر رعايت شود. بايد مادر شوهر بداند كه اگر پسرش را براي مرد بودن تربيت كرده بايد بند ناف ارتباط را قطع كند تا او مستقل باشد و به مادر وابستگي نداشته باشد.
گاهي دخالت ها به علت حسادت است. به تازه عروس گفته مي شود از روزي كه شوهر كردي رنگ پريده اي، حيف از تو و... ظاهر اين جملات دلسوزي است ولي خانواده ها نبايد دخالت كنند.
دكتر فرجاد: بايد به خانواده ها آموزش داد تا دخالت نكنند.
دكتر حميديان: طبيعت انسان با دخالت وتحميل بيزار است. دخالت ها، خلاقيت ها را سركوب مي كند دخالت نوعي ضد دلسوزي و ضد مهرباني است و به آرامش كمك نمي كند. قفل تمام زندانها از درون باز مي شود.
زندگي يك فرآيند است كساني مي توانند اين فرآيند را بسازند كه پروژه اي كار كنند. مشاوره اصول دارد و مشاوره بايد با شد ولي بدون اجازه طرف مقابل نبايد وارد حريم اوشد و بعد از درخواست طرف بايد با او مشاوره كرد. ديگران نبايد خود را مالك احساسات زوجين جوان بدانند و اگر بدانند با مسأله اي كه شاهدش هستيم، روبرو خواهيم شد. براي زوجين جوان، گمشده اي وجود ندارد تا ديگران بخواهند آن را پيدا كنند. اگر قرار به نصيحت است بايد به هر دو كرد و اين در صورت احساس نياز آنان بايد انجام شود. بچه زبان مي آموزد چون احساس نياز مي كند.
مسائل زندگي يافتني است، بافتني نيست و درست مثل حجاب كه باور است، بايد نيست بازور نمي شود به كسي چيزي آموخت. نبايد در حياط خلوت زندگي كسي وارد شد. خداي نكرده نبايد آنان را برهنه به جامعه معرفي كرد و بر آتش بنزين ريخت. حكميت خوب است ولي در اختلاف ها از پدر و مادران عصبي نبايد كمك گرفت چون در اوج جنون هستند و نمي توانند اداي حق كنند.
ما در شوهر بايد بداند توقع از پسرش را كه قبل از ازدواج از او داشت، بايد كنار بگذارد. مادر شوهر بايد بداند استقلال مطلق پسرش به استقلال نسبي تبديل مي شود و بعد از ازدواج يك فعل و انفعالي ايجاد مي شود. اگر مادري هر روز پسرش را مي ديده بايد بداند شخص ديگري هم هست و با جملات اگر زنت را طلاق ندهي، شيرم را حلال ات نمي كنم و بچه هايت را خودم نگه مي دارم، پسرش را تحريك به اختلاف نكند.
پدر و مادر هر اندازه مسؤولانه برخورد كنند
نمي توانند جاي يكديگر را پركنند چه رسد به مادر بزرگ. بايد والدين جوان بدانند فرزندان بي تقصير جايشان دادگاه و كلانتري نيست. جاي آنان خانه است و خانه محيطي اجتناب ناپذير است جايي كه فرزندان قبل از حرف زدن با چشمان خود آموخته ها را فرا مي گيرند.
به يك نكته بايداشاره كنم و آن اين است كه بعد از طلاق بايد يك وحدت نظر بين پدر و مادر باشد. رابطه زن و شوهري بعد از طلاق قطع است ولي رابطه پدري و مادري قطع نمي شود و بايد بعد از طلاق، لااقل يك طلاق موفق وجود داشته باشد.
\ براي كم كردن طلاق در جامعه چه بايد كرد؟
دكتر فربد: طلاق يك واقعيت اجتماعي است. جامعه بدون طلاق نبوده و نيست. تلاش بايد بر اين باشد كه اين رقم را پايين بياوريم در حدي كه جامعه و افكار عمومي بپذيرد و آن را يك خطر براي خود احساس نكند.
در ايران ساليانه براثر تصادفات ۲۲ هزار مرگ داريم ولي سقوط هواپيما روي افكار عمومي تأثير گذار تر از تصادفات جاده اي است. جامعه ما جامعه اي درحال گذار است نه يك خانواده گسترده و نه يك خانواده هسته اي داريم، خانواده در يك برزخ است. بخش عظيمي از نگرش ها مربوط به جامعه سنتي است و بخشي مربوط به جامعه مدرن است. وقتي
مي گويند پسري يا نوه اي پسري به دنيا آمده است براي خريد هديه آيا دقت بيشتري نمي شود؟ زيرا عقيده است پسر روشن كننده چراغ خانواده است، پسرخانواده را حفظ مي كند، عصاي پيري پدر و مادر را پسر مي دانند… خب در اين خانواده و با اين نگرش وقتي پسري ازدواج مي كند چرا بايد مادر ناراحت نباشد؟ اگر مادر در بافت جامعه سنتي باشد، آن دخالت هست ولي اگر خانواده وارد بافت هسته اي و مستقل شده است، در مسكن، شغل، ازدواج، نامگذاري فرزند مستقل عمل مي كند و يك واحد اجتماعي دموكراتيك است.
در جامعه ما چنددرصد از افراد همين خانواده هسته اي است كه وقتي مي خواهد چيزي بخرد از خانواده اش سؤال نكند؟ پس هنوز آن استقلال دروني شده نيست. پس اگر اين دخالت ها وجود دارد، ريشه در ساختار دارد. الان چه اندازه مددكار اجتماعي و مراكز مشاوره وجود دارد؟
دكتر نجفي: اين مراكز بيشتر جنبه صوري دارد تا ماهيتي و اين به علت فقدان تخصص است. حتي نقش «داور» در دادگاه خانواده بيشتر جنبه
تسهيل كننده تشريفات طلاق را دارد.
دكتر حميديان: قانون دست ما را بسته است. طلاق به درخواست مرد نداريم طلاق به خواسته مرد داريم و دادگاه نمي تواند نظرداورها را حتي اگر تداوم زندگي باشد، رد كند.
|
|
|
دكتر فربد: در جامعه اي كه وابستگي خاك و خون هست، فرد در انتخاب همسرش اختيار ندارد. «بايد بگذاريم خود تصميم بگيرند» مربوط به جامعه اي آرماني است و اين به سياست گذاري جامعه برمي گردد. متفكرين ما تفكر بخشي نگر دارند. تغيير در يك الگو موجب تغيير در ساير الگوها مي شود.
آمار طلاق، فرار و اعتياد در روستاها با شهرها در حال همسوشدن است.
سال گذشته براي انجام اين كار تحقيقي به روستايي در ميانه رفته بودم. از مردي پرسيدم براي پسرت زن گرفته اي؟ گفت: نه سه سال است به شهر رفته است. گفتم: هزينه ازدواجش را تودادي؟ گفت: نه! چون به دلخواه من زن نگرفته است.
الآن تلفن كه يك ابزار اقتصادي است در جامعه روستايي ما وارد شده است، در حالي كه پسر و دختر روستايي كه نامزد بودند، از لحاظ عرفي با هم ظاهر نمي شدند. ما الآن تلفن را به خانه هاي روستا برده ايم و اين ارتباط غيرمستقيم برقرارشده است. در بعضي از مناطقي كه به لحاظ كمي و كيفي هيچ يك از ظرفيت هاي اجتماعي، اقتصادي … را ندارد، دانشگاه تأسيس شده است. در يكي از اين مراكز كه نظام معيشتي، گله داري و كشاورزي است و به هم خوردن نامزدي پسرعمو، دخترعمو جزو عجايب بود، شاهد بودم كه دانشجويان زن از شوهران خود به خاطر آشنايي هاي ديگر طلاق مي گرفتند.
ما بايد با تغييرات هماهنگ شويم يا تغييرات را كند كنيم. يكبار شنيديم مادري به تلويزيون تلفن زد و گفت دخترم ترم دوم دانشگاه است. از وقتي دانشگاه رفته به حرف من گوش نمي كند. كارشناس به او گفت: غلط
مي كند. در حالي كه بايد به او مي گفت تو بايد به روز شوي.
خانواده هسته اي مخصوص جامعه صنعتي است ولي ما يك جامعه فلاحتي هستيم بنابراين خانواده هسته اي ما ويژگي لازم را ندارد بنابراين اصل قضيه ساختار است و اين به مسؤوليت مهندسي اجتماعي برمي گردد. با تصويب چندقانون به جايي نمي رسيم هر اندازه قوانين صادرشده بيشتر باشد، نشان از بيماري بيشتر در جامعه است. انواع قوانين هست ولي چون مطالعات اجتماعي نبوده است اين قوانين عينيت ندارد و خيلي از اين قوانين جلوتر از جامعه ما است. قوانين ما جنبه عاريه شده دارد. بطور كلي بايد بگويم اين پديده كه با آن روبرو هستيم ريشه ساختي دارد. تغييرات نامتوازن در جامعه اتفاق افتاده زيرا حركت و تغييرات متوازي نبوده اند.
چرا تحقيق در جامعه ما جايي ندارد؟ چون تفكرمان سنتي است. اگر پسر ودختر من به حرف من موسفيد گوش ندهند به او پرخاش مي كنيم و توانمندي نهفته ناشكفته مي ماند.
دكتر حميديان: قانونگذارما نظريه نويسي مي كند و نظرات شخصي و ايدئولوژي مذهبي خود را به خورد ما مي دهد. وظيفه قواعد حقوقي اين است كه ثبات حق را با تحرك تكامل مطابقت دهد. موضوعات زيادي امروزه داريم كه در گذشته نبوده است. ساختار حقوقي ما از تحولات اجتماعي ما عقب است. اگر قابليت تغيير را ايجاد نكنيم مثل دايناسورها كه با تحولات موجود مطابقت ندارند، منقرض خواهيم شد.
دكتر آقايي: در تمام دنيا در قوانين خانواده بي محابا نمي شود دست به تغيير زد. سنت ها تخته هاي كهني هستند كه به كمك مي آيند. مشكل ما اين است كه قانونگذار
بي توجه به سنت است در قوانين خانواده بوده است.
دكتر همداني: از زاويه تغييرات اجتماعي به اين مسأله نگاه مي كنم: در جامعه ما تغيير بي چون و چرا است. معمولاً انطباق با تغييرات نيست و بيشتر مقاومت است بنابراين در برابر تغيير مقاومت وجود دارد. خانواده هم مقاومت مي كند و در برابر اقتداري كه قبلاً بوده است . خانواده سنتي اقتدارگر است در خانواده مثبت اقتدار به عدالت بود. پدر يا مادر اقتدار را با عدالت تقسيم مي كردند و سطح خانواده به تعادل مي رسيد ولي وقتي اين تعادل به هم ريخت بحران ايجاد مي شود و عوامل جامعه دچار ناهنجاري مي شوند.
يك سر اين مسأله به پدر و مادر و يك سرآن به زوجين برمي گردد. در زوجين گم گشتگي هويت ايجاد مي شود و در برابر استبداد فشار رواني نمي داند چه كند، تصميم نمي گيرد و ترديد مي كند و بعد تصميم نا به جا مي گيرد.
اكثر طلاق ها به خاطر ارتباطات و اطلاعات ناكافي و غيركافي است. اگر بدانند چه مسائلي بعد از طلاق هست با هم توافق مي كنند اما در اين ماجرا اين اتفاق نمي افتد و از طرف ديگر نيز بانفوذ پدر و مادر روبرو هستيم.
يادم هست دانشگاه پاريس درس مي خواندم از من به عنوان يك ايراني در مورد دخالت والدين پرسيدند گفتم والدين در ايران از ابتدا تا قيامت دخالت مي كنند. زيرا پدر و مادر وقتي بچه دار مي شوند نگران هستند و تا وقتي كه درون قبر هم مي روند نگران بچه هايشان هستند اين نگراني چرا وجود دارد؟ يكي به علت استبداد خانواده است كه ريشه در گذشته تاريخي ما دارد يكي احساس غربت است و آنها تنها مي شوند. در بعضي جوامع پدر يا مادر تنها كه مي شوند استبدادشان بيشتر مي شود. پس بايد حق داد كه بعضي از اين مقاومت ها بيشتر شود. مقداري از اين نگراني ها طبيعي است و غيرعادي نيست و به نظر من حسن است زيرا عامل كنترل است.
پدر و مادر شايد نتوانند اين عامل كنترل را خوب هدايت كنند ولي با آموزش مي شود آن را كنترل و هدايت كرد و اگر نشود مصيبت طلاق را داريم. تعدادي از اين دخالت ها درست و از سراستبداد منطقي است زيرا هميشه نمي شود مسأله را شفاف بيان كرد چون خيلي شخص آينده خود را جلوي خود نمي بيند.
به هر حال ما بايد محور جامعه مان را كه اقتدار خانواده است از بين نبريم و سامان بدهيم و اگر اين نشود يك
سرگم گشتگي هويت و يك سرگم گشتي خانواده است.
...................................................

زناشوئی و طلاق در ایران اسلامی
مسائل اخلاقی از دلایل مراجعه زوجین به دادگاه
بررسی ها نشان می دهد به جز مسائل اقتصادی و اعتیاد که همواره عمده دلیل اختلافات میان زوجین بوده است ، مسائل اخلاقی یکی از بیشترین دلایل حضور زوجین در دادگاه خانواده است .
درصد بالایی از زنان به علت عدم مسئولیت پذیری همسران خود به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای طلاق می کنند.
مهر: معاون مجتمع قضائی خانواده ، مسائل اخلاقی را یکی از بیشترین دلایل اصلی اختلافات میان زوجین عنوان کرد.
مهین دخت داوودی افزود: بررسی ها نشان می دهد به جز مسائل اقتصادی و اعتیاد که همواره عمده دلیل اختلافات میان زوجین بوده است ، مسائل اخلاقی یکی از بیشترین دلایل حضور زوجین در دادگاه خانواده است .
وی تصریح کرد : اغلب جوانان نسبت به تشکیل خانواده توجیه نیستند و هیچ گونه آگاهی نسبت به روابط زناشویی ندارند و به طور کلی با تکالیف و مسئولیت های پس از ازدواج آشنا نیستند و تفاوتی میان این دوران و دوره مجردی احساس نمی کنند.
معاون مجتمع قضائی ، عدم آشنایی به مسئولیت های زندگی را یکی از دلایل بروز اختلاف میان زوجین عنوان کرد و افزود : در شرایطی که دختر و پسر با عدم آگاهی به وظایف و همچنین مسائل زناشویی، زندگی مشترک را آغاز می کنند بنابراین شکل گیری اختلاف در سالهای ابتدایی زندگی چندان عجیب نیست.
وی گفت : درصد بالایی از زنان به علت عدم مسئولیت پذیری همسران خود به دادگاه مراجعه کرده و تقاضای طلاق می کنند در حالی که اگر آنان قبل از تشکیل خانواده با اصول ابتدایی زندگی آشنا می شدند ، نتیجه زندگی آنان به سرعت به جدایی ختم نمی شد .
...............................................................
طلاق برای دختران کم سن و سال

|
80 درصد متقاضيان طلاق كمتر از 25 سال سن دارند |
|
استاد دانشگاه امام حسين گفت: 80 درصد از متقاضيان طلاق در كشور كمتر از 25سال سن دارند. احمد طهماسبي امروز در حاشيه همايش نخبگان خواهر بسيجي استان قزوين در گفت و گو با خبرنگار فارس در قزوين، افزود: از هر 4 ازدواج در تهران و 7 ازدواج در شهرستانها يك مورد منجر به طلاق مي شود.
وي ادامه داد: عدم شناخت طرفين از يكديگر قبل از ازدواج، شرايط سخت طرفين، عدم رعايت حقوق طرفين در زندگي و ازدواجهاي اجباري از مهمترين عوامل اصلي افزايش طلاق در جامعه است.
استاد دانشگاه امام حسين اظهار داشت: خانواده خوب خانواده اي است كه حق سالاري در آن حاكم بوده و زن و مرد با در پيش گرفتن منطق زندگي خود را به خوبي اداره كنند.
وي اضافه كرد: ايجاد اختلافات سليقهاي ميان زن و مرد امري طبيعي و غيرقابل انكار است ولي مي بايست زن و مرد با اتخاذ راه حل ماهرانه مشكل پيش آمده را حل نمايند.
طهماسبي تصريح كرد: دينداري، خوش اخلاقي، رعايت تناسب در ازدواج از عوامل مهم در ايجاد ازدواج و زندگي پايدار در جامعه است.
وي با اشاره به افزايش آمار طلاق در جامعه بيان داشت: عمده طلاقهايي كه امروزه اتفاق ميافتد در مورد كساني است كه داراي مهريه زيادي هستند و مي توان گفت 82 درصد از متقاضيان طلاق نيز زنان هستند.
استاد دانشگاه امام حسين يادآور شد: عمده مشكلاتي كه براي جوانان در امر ازدواج پيش مي آيد مربوط به نوع انتخاب آنها است، در صورتي كه اين انتخاب از روي شناخت صورت گيرد زندگي پايداري شكل مي گيرد.
وي تاكيد كرد: اكثر آشنايي هاي احساسي و كوركورانه به ازدواج منتهي نمي شود و در ازدواج هاي اين چنين زندگي پايداري را شاهد نخواهيم بود.
وي با اشاره به كاهش 12 درصدي آمار ازدواج در سال 85 خاطرنشان ساخت: تجملاتي كه در زندگي كنوني مردم حاكم شده از مهمترين عوامل كاهش ازدواج در كشور ما است |
...................................آمار طلاق
دختر طلاق بچه طلاق كودك طلاق آثار طلاق پيامد طلاق
نگاهي به آمار طلاق در ايران
در سال 1365 در برابر هر 340 هزار و 342 ازدواج،35 هزار و 211 طلاق در كشور ثبت شده است. اين آمار در سال 1375 به 479هزار و 263 ازدواج در برابر 37 هزار و 817 طلاق و در سال 1381 به 650هزار و 960 ازدواج در برابر 67هزار و 256 طلاق ميرسد. اگر چه آمارهاي مربوط به طلاق به دلايل مختلف از جمله ثبت نشدن در دفاتر، جاري كردن صيغه شرعي طلاق بدون درج محضري آن و...با كم شماري مواجه ميشوند و چندان قابل استناد نيستند، ولي بررسي همين آمار و محاسبه شاخصهايي چون نسبت طلاق به ازدواج و يا نسبت طلاق به كل جمعيت نشان دهنده آن است كه اين آمار طي سالهاي مختلف با نوساناتي روبهرو بوده است. بررسي رقم مطلق طلاق طي سالهاي 1365 تا 1381 نشان دهنده افزايش آمار طلاق طي سالهاي مورد بررسي است اما محاسبه شاخصهاي آماري نشان ميدهد در سال 1365 شاخص طلاق با افزايش روبهروست سپس طي سالهاي 1370 تا 1377 بهتدريج كاهش مييابد و از سال 1379 تا 1381 اين آمار مجدداً افزايش مييابد. اين امر، گوياي آن است كه اگرچه به گفته جمعيتشناسان افزايش طلاق با افزايش ازدواج رابطهاي مستقيم دارد، ولي به صورت غيرمستقيم نوسانات شاخصهاي طلاق تحت تأثير عوامل اقتصادي و اجتماعي و همچنين مسايل حقوقي است، چنانكه وضع قوانين و مقررات ميتواند با تسهيل روند طلاق آن را به ميزان طبيعي خود نزديك كرده و فضايي ايجاد كند كه بسياري از زوجهايي كه در عمل، زندگي زناشويي آنان به بنبست رسيده است و به دليل مسايل حقوقي قادر به جدايي نيستند، اين مرحله را پشت سربگذارند و يا با ايجاد موانع حقوقي و قانوني آمار طلاق را كاهش دهد.
ادامه...
چالشها و تنگناها
واكنش و حساسيت جوامع انساني در مقابل همه پديدههاي اجتماعي يكسان نيست، مثلاً حساسيت آنها در مواجهه با افزايش جمعيت به اندازه و اهميت حساسيتي كه در مواجهه با مرگ و ميرهايي همچون تلفات ناشي از سرطانها دارند، نيست. ازدواج و طلاق نيز از جمله مواردي است كه جامعه به محض اطلاع از نوسانات خيرهكننده آن، بيدرنگ واكنش نشان ميدهد. عرضه و تقاضا در بازار ازدواج و نوسانات و تعادل يا عدم تعادلي كه در آن بروز ميكند، همواره به عنوان يكي از پيامدهاي تغييرات جمعيتي و اجتماعي مطرح بوده است. بحثي كه چند سالي است با تمامي جذابيتها و ابهامات خود، تلاش برخي محققان را برانگيخته است. با وجود آنكه هيچ اتفاق نظري در مورد وضعيت ازدواج جوانان وجود ندارد، انگشت اشاره نويسندگان، تغييرات جمعيتي دو دهه گذشته را به عنوان علل بروز مشكلاتي از اين دست، نشانه رفته است. نتيجه چند پژوهش انجام شده در اين مورد، انگاره "تنگناي ازدواج دختران" بوده كه مناقشات زيادي در پي داشته است. اين مختصر تلاش دارد تا نگاهي اجمالي به اين مناقشات بيافكند و گوشهاي از واقعيات مربوط به تحولات وضعيت ازدواج را بيان كند. موضوع مهم ديگر يعني "طلاق" نيازمند فرصت مناسب ديگري است كه چنانچه فراهم شود، مورد بحث و بررسي قرارخواهد گرفت.
ادامه...
مساجد؛ تكايا و حسينيهها، جايگاه فرهنگ مذهبي
شناخت نارساييها و ضعفها در بخش فرهنگي، ميتواند پژوهشهاي فرهنگي را به سمت حل نارساييهاي شناختهشده راهبر باشد و براساس آن امكان تحليل وضع فرهنگي موجود و تدوين برنامههاي فرهنگي منطبق با واقعيت را فراهم سازد. همچنين توجه به اين نكته ضروري است كه تصميمگيري وسياستگذاري مبتني بر معيارهاي عيني، صرفاً براساس دسترسي منظم به اطلاعات متقن امكانپذير است. از اين رو، طرح سرشماري مراكز و اماكن فرهنگي انجام شد تا به عنوان منبعي موثق و مجموعهاي منسجم از كل ظرفيتهاي بالقوه و بالفعل بخش فرهنگي اعم از دولتي، غير دولتي و خصوصي، مورد استفاده محققان و پژوهشگران قرار گيرد و چارچوبي براي فعاليتهاي بخش فرهنگ و هنر ارائه دهد. اين آمار همچنين ميتواند اطلاع دقيقي از مراكز فرهنگي، ورزشي و جاذبههاي گردشگري فراهم آورده و نيز مأخذي معتبر براي پژوهشهاي فرهنگي باشد.
ادامه...
دينداري نسلهاي قديم و جديد
آيا به راستي نگرانيها و دل مشغوليهايي كه درباره دينداري نسل جديد و جوانان و نوجوانان مطرح ميشود، جدي است؟ آيا به طور كلي جوانان تعلقات ديني دارند يا خير؟ اگر دارند به چه صورتي و اگر در مواردي اين تعلقات وجود ندارد در چه زمينههايي است. در اين باره بر اساس شواهد، پاسخي اجمالي و نيز پاسخي تفصيلي مطرح خواهد شد. در ابتدا لازم است اشاره كنم موضوع دينداري يا اصولاً پرداختن به بحث ديندار بودن يا نبودن جامعه يا افراد، بحثي است كه از جهت سابقه به دهههاي 1950و 1960 در آمريكا باز ميگردد. درست با همان دغدغههايي كه امروز ما با اين سؤال روبرو هستيم، در آنجا هم متخصصان رشته جامعهشناسي، پژوهشگران اجتماعي و گاهي هم مديران به اين موضوع ميپرداختند. ميدانيم كه جامعه آمريكا جامعهاي با سنتهاي ديني قوي بود و كماكان هم چنين است. در اين جامعه با تحولاتي كه رخ داده بود و بر اثر صنعتي شدن فزاينده و مدرن شدن هر چه بيشتر و مهاجرتهاي وسيع و مجموعه تحولات اقتصادي - اجتماعي، مدرنيتهاي عظيم شكل گرفت. در نتيجه، اين سؤال پيش آمد كه مدرنيته با ايمان چه خواهد كرد؟ آن را تقويت ميكند و يا تضعيف؟ مردم ديندارتر شدهاند يا برعكس؟ عمدتاً نيز جامعهشناسان ديني كه سابقه كار در كليسا و دغدغههاي مذهبي داشتند به اين موضوع پرداختند.
ادامه...
هزينه تفريح، سرگرمي فقط 4 درصد
بررسي بودجه خانوار در مناطق شهري ايران در سال 1382 عنوان پژوهشي است كه بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران با كمك مديريت كل آمارهاي اقتصادي، اداره آمار اقتصادي و دايره بررسي بودجه خانوار به انجام رسانده است. آمارگيري از هزينه و درآمد خانوارهاي شهري ايران در سال 1382 با مراجعه به حدود 6 هزار خانوار نمونه انجام گرفت. براساس نتايج اين پژوهش در سال 1382 متوسط تعداد افراد خانوار 36/4 نفر بوده است كه نسبت به سال قبل كاهش داشته است. از كل تعداد خانوارها، خانوارهاي چهار نفري با 8/22درصد بيشترين و خانوارهاي 9 نفري با 4/1 درصد كمترين سهم را به خود اختصاص دادهاند. براساس نتايج اين بررسي متوسط هزينه ناخالص سالانه يك خانوار حدود 49515 هزار ريال بوده است. هزينه مزبور شامل ارزش اجاري خانه شخصي، پرداختهاي خانوار بابت ماليات و حق بازنشستگي است كه نسبت به سال 1381 معادل 9/12درصد افزايش داشته است. همچنين از كل هزينههاي ناخالص خانوار، 2/27درصد به هزينه خوراكيها، آشاميدنيها و دخانيات، 9/5درصد به هزينه پوشاك و كفش، 3/28درصد به هزينه مسكن، آب، برق و سوخت، 6/5 درصد به هزينه لوازم، اثاث و خدمات مورد استفاده در خانه، 4/5درصد به هزينه درمان و بهداشت، 8/15درصد به هزينه حمل و نقل و ارتباطات، 8/3درصد به هزينه تفريح، سرگرمي، تحصيل و خدمات فرهنگي و 8درصد به هزينه كالاها و خدمات متفرقه اختصاص داشته است.